خرید بک لینک
نوشته شده در پنجشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 22:20 توسط خودم  |  من از اون چیزی که اینجام خیلی ساده ترم ... نوشته‌های پیشین ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 15:00

راسیاتش در مسیر چندین وچند بار متوجح شدم علاقه عمیق به فهم و درک همدیگه داریم، ولی احساس میکنم به خاطره سر به هوا بودن به خیلی جزیات شناختی توجه نمیکنیم. خیلی درگیره شاید مخصوصا الان .. تز وویزا و غیره . ولی مکه نه اینکه زندگی همیشه یک چیزی داره نباید باعث بشه که به کنار بری

من هم خیلی دگمم، این دگمیم باعث میشه رابطه از یک هم سطح به فاصله ختم بشه، خودمم میدونم ولی استاندارد ها تا جایی میشه خمشون کرد.

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: جمعه 1 تير 1403 ساعت: 14:32

دیروز یک مراجعه کننده داشتم خانمی پنجاه ساله که از نظر روانی بسیار در هم بود، بوی بدی میداد، بوی سیگار و الکل و عرق در هم آمیخته شده بود ترکیبی وحشتناک. تا شروع به معاینه کردم فریاد وزجه زد : Du willst mich blendenDu willst mich blendenDu willst mich blendenچندبار فریاد زجه زد مدد کار اجتماعیش ترسیده بود، تمام سعی خودم را کردم تا آرامش کنم تا راضی شد معاینه رو تا آخر انجام بدم.وقتی رفت تا ساعت ها بویش بود، برایم عادی شده بود ولی فکرش ..نه... که چه میشود آدم به اینجا میرسه. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 10 اسفند 1402 ساعت: 21:10

در طوفان

گاهی، موجی بلند بر خاسته از افکار منفی، تازیانه ای میشود به دست زمان ، و میکبود،انگاه فریاد ناموفقی که گلویم را پر میکند ازبغض و تنهایی.

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 24 آبان 1402 ساعت: 17:32

بابام یک عکس گذاشت توی گروه خانوادگیمون : توش بابام هست بابا بزرگم هست و دو تا از مامان بزرگام هستن ، مامان و بابام واحتمالا داداش بزرگم که بقل بابامه و داره تمام تلاششو میکنه که فرار کنه ، از توی این عکس چهار نفر عمرشون رو دادان به شما، بعد بابام نوشته زیرش : " عکسم تو نگهدار که فردا اثری نیست'>نیست که نیست"

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 26 مهر 1402 ساعت: 19:59

مجبورم فکرامو جمع کنم. پ ن ایران

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 13 دی 1401 ساعت: 15:47

چیزی که میتونم بگم هیستری در بین همکارام طوفانی بپا کرده ...

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 2 ارديبهشت 1399 ساعت: 21:00

بايد بگم اونقدر همه آلمانيا ميگن ما organisiert هستيم اينا نيستند و فشار كار بيشتر روي خوده آدمه و آموزش در اين سطح مافيايي هستش و قرار دادي اينكه چقدر ياد ميگيري و چقدر كار دستت بدن رو بايد از اول تا آخرش بجنگي

براي جراح شدن بايد مافيايي كار كرد اينجا ....

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 21 اسفند 1398 ساعت: 12:22

از مادرم پرسیدم چند سالته گفت ۶۸ دلم شدید گرفت ... خیلی ... بچگی هام اومد جلو چشمام ، محبتاش ، باورم نمیشه که اینقدر صورتش چین برداشته میخوام زمان رو نگه دارم

دوری از خانه رو الان ۱۰ ساله دارم ولی هیچ وقت بهم فشار نیاورد تا این که اینو شنیدم مادرم ...

مادرم ...

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: يکشنبه 19 آبان 1398 ساعت: 19:46

حياط ديگر نچندان خلوت من سلام ته دلم غم صبح جمعه ها، درست قبل از كلاس دايي رو داره. وقتي كه با زور با يه آب به سر و رو زدن، كشون كشون خودمو هرجوري بود ميرسوندم عفيف آباد. درست هوا مثل الان بود ... يك حس دوگانه كه ته فقط با ته دلت احساس ميكردي، نسيم خنكي كه به پوست مينشست و به لايه هاي بالايي پوست بسنده ميكرد و زيره پوستت گر ميگرفت و ته دلت گرماي نامطبوعي نميدونم ولي شايد هنوز از كمبود خواب احساسادامه مطلب

برچسب: جمعه, نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:33

خوابم نميبره

خسته نيستم، چشمام بازه و از وقت خوابم گذشته . بعضي حرفا زدنشون همون لحظه خيلي بي آزار به نظر ميرسه ... ولي با گذر زمان انقدر دردناك ميشه كه عميقا تنت رو از ترس به لرزه ميندازه ...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۵ساعت 22:17&nbsp توسط خودم |

برچسب: ذهنم,درمرداب,افكار,جريانه, نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 12:33

فاطمه یادته ؟!

برچسب: anouar brahem kashf, نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 20:09

هیج چیز خوبی آسون به دست نمیاد !اگه بیاد هم قدرشو نمیدونیم !

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 20:09

حياط ديگر نچندان خلوت من سلام

ته دلم غم صبح جمعه ها، درست قبل از كلاس دايي رو داره. وقتي كه با زور با يه آب به سر و رو زدن، كشون كشون خودمو هرجوري بود ميرسوندم عفيف آباد.

درست هوا مثل الان بود ...

يك حس دوگانه كه ته فقط با ته دلت احساس ميكردي، نسيم خنكي كه به پوست مينشست و به لايه هاي بالايي پوست بسنده ميكرد و زيره پوستت گر ميگرفت و ته دلت گرماي نامطبوعي نميدونم ولي شايد هنوز از كمبود خواب احساس ميكردي.

حس عجيبي كه جالب نيست ...

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 20:09

خوابم نميبره

خسته نيستم، چشمام بازه و از وقت خوابم گذشته . بعضي حرفا زدنشون همون لحظه خيلي بي آذار به نظر ميرسه ... ولي با گذر زمان انقدر دردناك ميشه كه عميقا تنت رو از ترس به لرزه ميندازه ...

برچسب: نویسنده: کیانوش قاسمی‌پور تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 20:09

صفحه بندی