ته دلم غم صبح جمعه ها، درست قبل از كلاس دايي رو داره. وقتي كه با زور با يه آب به سر و رو زدن، كشون كشون خودمو هرجوري بود ميرسوندم عفيف آباد.
درست هوا مثل الان بود ...
يك حس دوگانه كه ته فقط با ته دلت احساس ميكردي، نسيم خنكي كه به پوست مينشست و به لايه هاي بالايي پوست بسنده ميكرد و زيره پوستت گر ميگرفت و ته دلت گرماي نامطبوعي نميدونم ولي شايد هنوز از كمبود خواب احساس ميكردي.
حس عجيبي كه جالب نيست ...
ما را در سایت روز نوشته های x دنبال میکنید
برچسب: جمعه, نویسنده: بازدید: 90